قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم

چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم

عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم...


خیال می کردم
اگر نباشی چه به روزم می آید!
هرچه آمد...
شب آمد...!


آن‌قدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار-

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دل سنگی دیوار

هر روز منم بی تو و من بی تو و لاغیر
تکرار و تکرار و تکرار و تکرار...

من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست؛ نه چنگیز، نه تاتار!

ای شعر، چه می‌فهمی از این حال خرابم؟
دست از سر این شاعر کم حوصله بردار

حق است اگر مرگ من و عالم و آدم
بگذار که یک‌بار بمیریم؛ نه صدبار!

تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم
یک دایره آن‌قدر بزرگ است که پرگار!

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار...!

دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد♫♫♫

بیا بازم بذار رنگی بشه دنیام کنارت
هنوزم من دلم گیره چشام خیره به راهت
بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز
بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز
بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمیدونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازو با دستات
دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم
نمیدونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازو با دستات
دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد

بیا بازم بذار با هم بمونیم ما همیشه
دلم پیشه تو بد گیره
میگه بی تو نمیشه
بیا تا دل نمرده باز بازم یادم بده پرواز
بیا تا دلخوشیم بازم کنار تو بشه آغاز , بشه آغاز
بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد
بیا بی تو من از این زندگی سیرم نمیدونی دارم این گوشه میمیرم
بیا یادم بده پروازو با دستات دلم با رفتنت دنیاشو از دست داد


سر تا قدمم رفته به تاراجِ نگاهی
از چشم و دلم مانده همین اشکی و آهی...

 


گاهی خیال میکنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای

از خود سوال میکنم آیا چه کرده ام؟
در فکر فرو می روم از من چه دیده ای؟

فرصت نمیدهی که کمی درد دل کنم
گویا از این نمونه مکرر شنیده ای

از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای

یک روز می رسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست، خدا را چه دیده ای...!

,, ,:
در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم!
یارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم!

"دردیست در دلم که دوایش نگاه توست.....
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم""

گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم..

ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»

هرچند دشمنم شده‌ای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم .. .

یکی را دست حسرت بر بنا گوش !

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش ...

 


از وسعت تنهایی‌ام آنقدر بگویم
تنها کس من بودی و من هیچکسِ تو...!


+چطور فراموشش كنم؟
بارها پيش اومده همه جا ديدمش!
نه كه همه جا باشه، انگار همه شبيه اون بودن...
-سعی كن...
شايد بتونی
+فقط اين نيست!
گاهی بوی عطرشم همه جا حس می كنم...
-سعی نكن! ديگه نميتونی...


من صبورم اما
به خدا دست خودم نيست
اگر می رنجم...
يا اگر شادی زيبای تو را
به غم غربت چشمان خودم ميبندم...
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يك شبنم افتاده ز غم مغمومم...
من صبورم اما
بی دليل از قفس كهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی رنگ غروب
و چراغی كه تو را
از شب متروک دلم دور كند...
من صبورم اما،
آه...
اين بغض گران
صبر چه می داند چيست...؟

در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریم!
یارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم!

"دردیست در دلم که دوایش نگاه توست.....
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم""

گفتی رقیب با من تنها مگر کجاست؟
گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم..

ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت:
دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»

هرچند دشمنم شده‌ای دوست دارمت
بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم .. .


من
نمی دانستم
معنی هرگز را!
تو چرا باز نگشتی دیگر…؟

 


‏به تعداد همه روزهاى گذشته صبوريمُ

به تعداد همه روزهاى آينده دلواپس

 

 


‏به تعداد همه روزهاى گذشته صبوريمُ

به تعداد همه روزهاى آينده دلواپس

 

 


خلاصه ی
همه ی بهانه ها
این است:
تو
از یادم نمی روی..


نگاهش می‌کنم شاید
به سمتم سربگرداند
سر او بر نمی‌گردد
مگر تقدیر برگردد... !


نمی دانم زندگی
تو را برای کدام روزِ مبادای من
کنار گذاشته؟!
چه روزی مباداتر از امروز
که حتی
خودم را هم ندارم...

 


یکی نیست
بی من بودن را بیادت بیاورد
گوشِ غرورت را بپیچاند
بزند سرِ شانه ی دلت
و آرامشِ صدایت را
به حالِ پریشان من برساند؛
یکی نیست
بیادت بیاورد تنهایم
بیادت بیاورد تنهایی...