یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آنکه از دیده رود!


من
غم انگیزترین
شعر جهانم؛
تو
نخوان...!

 


تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا از یه جایی وارد زندگیم بشه. ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی‌کردم!
-


تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا از یه جایی وارد زندگیم بشه. ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمی‌کردم!
-


♥️
از یک ‌جایی به بعد
نه بزرگ‌تر می‌شوی
و نه حتی پیرتر...
مدام می‌میری!

 

تنهایی خیلی بده


♥️
تو را فریاد می زنم که بشنوی
تو را هوار می کشم که بمانی...
چه منگ و مست
چه هراسان
در این ظلمت، پی ات میگردم...
با خودم تنهایم مگذار
با تنهایی ام، تنهایم مگذار...
نرو
بشنو
بمان...


مدتى هست به دلسوزىِ خود مشغولم
كه دلم بندِ نفسهاى كسى هست،كه نيست


زندگی اتفاق خوبی بود
آخرش با نگاه بهتر شد
چشمهایت همیشه یادم هست
هر نگاهی به مرگ منجر شد...

تولدم مبارک


♥️
مثل آرزوی بازگشت به دوران کودکی


میدانم محالی ولی، آرزویت میکنم...

 
بزن بارون ببار آروم به روی پلکای خسته م

بزن بارون تو میدونی هنوزم یاد اون هستم

با اینکه رفت و پژمردم هزار بار از غمش مردم

ولی بازم دوسش دارم فکرش تنها نمیزارم

بزن بارون ببار آروم به روی پلکای خسته م

دارم هر شب میام از خونه بیرون هوای خونه سنگینه

من هر شعری که این روزا نوشتم از تو غمگینه

بازم با گریه خوابم برد بازم خواب تو رو دیدم دوباره

چقد غمگینم و تنهام چقد میخوام .که باز بارون بباره

بزن بارون ببار آروم به روی پلکای خسته م

بزن بارون تو میدونی هنوزم یاد اون هستم

چند سال پیش عاشق یه نفر شدم،  قسمت نشد با هم بمونیم هنوز که هنوزه وقتی بهش فکر میکنم خاطره هاش اشک میشن و از چشمام جاری میشن، هنوز اگه کسی بهم ابراز علاقه کنه فکر میکنم دارم بهش خیانت میکنم با اینکه اون... نمی دونم شما چه جور هر روز با یکی هستید!!!!


♥️
دیشب دوباره گریه امان مرا برید
دیشب دوباره عکس تو طعم مرا چشید
دیشب دلم گرفت به یاد تو سوختم
دیشب دوباره ماه صدای مرا شنید

دیشب غم تو باز امان مرا ربود
دیشب میان خلوت من هیچکس نبود
دیشب ستاره را ز دل شب، نسیم کند
دیشب نسیم، داغ مرا تازه تر نمود

دیشب هزار خاطره از ذهن من گذشت
دیشب به زور دست مرا چشم خواب بست
دیشب دوباره زلف تو در مشت باد بود
دیشب به روی قلب من آوار غم نشست

دیشب خدا نبود، گمانم که خواب بود
دیشب تو مال من شدی اما سراب بود
دیشب تمام ثانیه ها بوی مرگ داشت
دیشب سوال بی تو چرا؟ بی جواب بود

دیشب محال بود که بی گریه سر شود
دیشب قرار بود که عکس تو تر شود
دیشب شبی به رنگ شب پیش و پیش تر
دیشب نشد که بی تو شب من سحر شود

دیشب به یاد تو دلم آتش گرفت باز
دیشب تو یا خیال، من و چشم نیمه باز
دیشب کسی به سوی تو گویا اشاره کرد
دیشب مرا هوای تو دیوانه کرد باز

دیشب گذشت، با غمت امشب چه میکنم؟
دیشب و هرشب از تو دلی تازه میکنم
دیشب بهانه بود، من هر شب پرم ز عشق
دیشب ولی ندید کسی من چه میکنم...


چنان سخت سوزم که آتش بگیری
چنان تلخ گریم که باران بگیرد
جهان را به ما سخت کردی بعید است
خداوند ما برتو آسان بگیرد...


گاه گاهی
دل من می گیرد
وقتی از پنجره ی خاطره ها می نگرم
به دو چشمی که مرا می شکند
می دهد باز به باد
خانه ی کاغذی عمر مرا...
راستی
دل من سردش هست
چه کسی پنجره را باز گذاشت؟
چه کسی
پنجره را...


بَعْدِ من تنها نخواهي ماند اما بَعْدِ تو
بر منِ تنها نمي دانم چه ها خواهد گذشت


در یک مهمانی
یک خیابان
یا حتی یک مغازه...
چرا بر حسب اتفاق هم
ما جایی به هم بر نمیخوریم؟!


حالا که رفته ای
به این می اندیشم
مرگ با آمدنش
می خواهد چه چیز را
از من بگیرد...؟!

 


خودکاری که نمی‌نویسد
فندکی که روشن نمی‌شود
و آدمی
که قدم می‌زند در تنهایی
تمام شده اند!

 


پنجشنبه است
برای صرف یک قهوه ی دونفره ندارمت!
برای قدم زدن در خیابان ندارمت!
به اندازه ی آپلود کردن عکست در صفحه ام ندارمت!
نیستی...
برای تماشای فیلم پنجشنبه شب سینما نیستی...
برای یک سلفی دونفره ی عاشقانه نیستی!
می بینی چقدر نیستی؟ چقدر ندارمت؟
پنجشنبه است...
تو هستی
اما من ندارمت...

 


حتی نشد به حیله به دست آورم تو را
باید قبول کرد که "روزی" مقدر است