نگیر از این دل دیوانه، ابر و باران را
هوای تنگ غروب و شب خیابان را
اگر چه پنجرهها را گرفتهای از من
نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را
بهـار، بیتو در این خانه گل نخواهد داد
هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را
بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد
نگاه شعله ور آفتابگردان را
تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد
و بیپرندهگی عصرهای آبان را
سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم
اگر به خانه ام آوردهای زمستان را
بریز! چارهی این عشق،"قهوهی قجری"ست
که چشمهای تو پر کردهاند فنجان را ...!
هوای تنگ غروب و شب خیابان را
اگر چه پنجرهها را گرفتهای از من
نگیر خلوت گنجشکهای ایوان را
بهـار، بیتو در این خانه گل نخواهد داد
هوای عطر تو دیوانه کرده گلدان را
بیا که تابستان، با تو سمت و سو بدهد
نگاه شعله ور آفتابگردان را
تو نیستی غم پاییز را چه خواهم کرد
و بیپرندهگی عصرهای آبان را
سرم به یاد تو گرم است زیر بال خودم
اگر به خانه ام آوردهای زمستان را
بریز! چارهی این عشق،"قهوهی قجری"ست
که چشمهای تو پر کردهاند فنجان را ...!
+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر ۱۳۹۶ ساعت 15:56 توسط زینب
|