ساحل نشسته ام من و دریا نمی شوی
از حال این شکسته که جویا نمی شوی

تعبیر خواب های تو ام تا سحر ، ولی
از خواب تلخ فاصله ها پا نمیشوی

این کوچه ها به درد من عادت نمی کنند
پا در خودم گرفتی و پیدا نمیشوی 

آغوش تو ، لبان مرا خشک می کند
در قید و بند بوسه ی من جا نمی شوی

بشکن نقاب فاصله را - تا ببینمت
با این حجاب خاطره ، زیبا نمی شوی

کورند چشم های من از شب نشینی ات
پیچیده ای به حادثه – فردا نمی شوی

بر دفترم هجوم تنت موج می زند
شرقی تر از همیشه و رسوا نمی شوی

در من هنوز ذکر تو الهام می شود
حالا بگو خدای غزل ها نمیشوی